تبليغاتX
پرچم سرخ یا حسین
 
پرچم سرخ یا حسین
ذبح الحسین بکربلا عطشانا


بسم الله الرحمن الرحیم

منطق شیعه در به کارگیری واژه ی شهادت در رابطه با درگذشت حضرت زهرا(س) بر چهار باور تاریخی به هم پیوسته که طی قرون متمادی به ویژه در قرون نخستین هجری، از مسلم ترین باورهای شیعه محسوب می گردد، استوار است.

واقعه ی یکم: حضرت زهرا(س) توسط عوامل دستگاه حاکم مجروح شده اند.

نمونه ای از اسناد این واقعه:

شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی: و خبر مشهور بین شیعه که خلافی در آن نیست این است که: عمر به شکم او ضربه زد، به گونه ای که او سقط جنین کرد.

واقعه ی دوم: جراحت حضرت زهرا(س) شدید بوده است.

نمونه ای از اسناد این واقعه:

عمادالدین طبری در کتاب کامل السقیفه مشهور به کامل بهایی: عقیل در فردای تدفین شبانه ی حضرت زهرا(س) به عمر چنین گفت: سوگند به خدا! رشک شما به پیامبر خدا و خاندانش از همه بیشتر و دشمنی شما با او از همه پیش تر است. دیروز او را زدید و در حالی از دنیا رفت که خون از پشت و پهلوی او می رفت و او از شما دو نفر ناراضی بود.

واقعه ی سوم: جراحت حضرت زهرا(س) به درگذشت ایشان منجر شده است.

نمونه ای از اسناد این واقعه:

کفعمی در کتاب مصباح: همانا درگذشت آن بانو این است که وی ضربه خورد، کوفته شد و سقط جنین کرد.

واقعه ی چهارم: جراحت حضرت زهرا(س) در راه دفاع از حضرت علی(ع) رخ داده است.

نمونه ای از اسناد این واقعه:

یحیی بن الحسین زیدی یمنی در کتاب تثبیت الامامه: پس ابوبکر به عمر گفت: با گروهی برخیز و درب خانه ی این مرد را بشکن و او را نزد ما بیاور تا در آن چه مردم در آن وارد شدند، وارد شود. پس عمر و کسانی که با او بودند برخاستند و نزد درب خانه ی علی رفتند و به درب کوبیدند. اما فاطمه(س) جلوی عمر را گرفت، پس فاطمه را هل داد و به سویی پرت کرد...

خالی از لطف نیست شیوه ی اهل سنت و شیوه ی صحابه را در انتخاب واژه ی شهادت بدانیم و با شیوه ی خود آن ها در به کارگیری از این واژه، نیرنگ افسانه انگاشتن شهادت حضرت زهرا(س) را به واقعیت بدل کنیم.

1. شیوه ی اهل سنت:

« نسائی از دانشمندان بزرگ اهل سنت است و کتاب سنن او یکی از کتاب های شش گانه ی مورد قبول نزد عامه می باشد.

آورده اند که وقتی نسائی وارد شهر شام شد، مردم آن سرزمین با علی بن ابی طالب(ع) کینه و دشمنی داشتند. به همین جهت، نسائی کتابی در مناقب و خصوصیات امیرالمومنین علی(ع) نوشت تا بلکه مردم را هدایت نماید. اما مردم شهر شام به او مراجعه نموده و از او تقاضا کردند تا در فضائل و مناقب معاویه روایتی نقل کند.

او در جواب با تعجب گفت: مگر معاویه فضیلت و منقبتی هم دارد که من آن را برای شما بازگو سازم؟!

وقتی مردم این پاسخ را از او شنیدند، به او حمله ور شدند و به قدری وی را کتک زدند که به بیماری فتق مبتلا گردید.

نسائی را به مکه بردند و سرانجام بر اثر همین بیماری درگذست.

از این رو تاریخ نگاران بزرگ اهل سنت در شرح حال نسائی چنین نوشته اند:

تُوُفِّی بِها مقتولا شهیدا

آیا حضرت زهرا(س) که با اسناد مربوطه دارای شدت جراحات بودند مانند نسائی که آن ها شهید می پندارند و علت این شهادت را شدت جراحات می دانند، شهیده نیست؟؟؟

2. شیوه ی صحابه:

« زینب همسر ابوالعاص بن ربیع، پس از غزوه ی بدر، یعنی سال دوم هجری، از مکه به مدینه هجرت کرد. هبار بن اسود از کفار قریش در مسیر این هجرت، با حمله به کجاوه ی زینب، او را ترساند. بنابر نقل ها زینب نیز به دلیل زمین خوردن یا وحشت زدگی فرزندش را سقط نمود. او پس از این حادثه، سال ها در مدینه زندگی کرد تا در سال هشتم هجری در حالی که هنوز آثاری از بیماری ناشی از سقط فرزندش را مشاهده می نمود، از دنیا رفت.

ابن کثیر دمشقی، مورخ نامدار اهل سنت نقل می کند که:

صحابه با استناد به اینکه زینب شش سال قبل در مسیر هجرت که عملی خداپسندانه و در راه رضای خداست، بیمار شده و بیماری اش تا پایان حیات ادامه داشت، درباره مرگ زینب بر این باورند که:

ماتَتْ شهیدة

آیا صحابه که بیماری زینب را به مرگ او در شش سال بعد از آن متصل می کنند و آن را به دلیل در راه هجرت بودن که عمل مورد رضای خداوند است شهادت می انگارند، درگذشت حضرت زهرا(س) را که واکنشی خداپسندانه در برابر ظلم و به دفاع از شوهرش بود و کاملا بیماری ایشان با مرگ اتصال کامل داشت را شهادت نمی دانند؟؟؟

جمع بندی و نتیجه گیری:

ما شیعیان در فرهنگ مذهبی خود، این گونه از دنیا رفتن

( یعنی: مرگ در راه دفاع از امیرالمومنین علی(ع) )

را شهادت می نامیم.

منبع: وبلاگ مختارنامه ای ها


برچسب‌ها: حضرت فاطمه, فاطمیه, یاس کبود, افسانه شهادت




گر کربلا نبود،زمین عزتی نداشت

دیر و کنشت و صومعه هم، حرمتی نداشت

روزی که آدم از غم ارباب گریه کرد

دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت

 

زمانش رسید!

هنگامه ی عشقبازی با زمین و تربت ارباب...

مگر می شود از ارباب و ویژگی هایش بگوییم و از ویژگی های بارگاه و تربتش نگوییم؟!

این تربت حسین است که بر کعبه برتری یافته...

این تربت حسین است که هزاران سال پیش از آفرینش کعبه، آفریده شده...

این تربت حسین است که وجودش با نور وجودی ارباب، موجود گشته؛ پیش از آفرینش هر موجودی...

این تربت حسین است که چشمه ای خواهد شد از چشمه های بهشت...

زمین به سختی می لرزد و کوه ها در هم می شکنند.

این قیامت است که برپا شده و زمین از هم می پاشد.

در این میان، سرزمین عشق و جنون، خاک کربلا، بالا می رود تا باغی از باغ های جنت الاعلاء گردد.

آه، خدای من!

چقدر رویایی است که زائر حسین باشی در بهشت...

این پاداش کدامین عمل است که خداوند به ما عطا کرده؟!

دلم برای روزی که دیدگانم به بارگاه حسین روشن نشوند، می لرزید؛ اما اکنون شادمان از این فرخنده روزی هستم که خداوند رزق عاشقان خونش کرده، چرا که حسین نیست مگر خون خدا...

تسبیح تربت را به دست می گیرم.

ذکرش هفتاد برابر دیگر تسبیح هاست؛ گرداندن این تسبیح، بدون گفتن ذکر، پاداش ذکر گفتن دارد.

این تربت حسین است که سجده بر آن، حجاب های هفتگانه را می درد و نوری از محل سجده تا هفت لایه از زمین را روشن می کند.

خاک کوی حسین شفاست.

تربت ارباب را کنارم گذاشته ام و برایت می نویسم.

روز عاشورا به چشم دیدم چگونه رنگش دگرگون شد.

روزهای سختی که می شود، نگاهی به این تربت مقدس که می اندازم، غم خود را فراموش می کنم.

نمی دانم گیرایی این خاک در چیست.

با نظاره بر این تربت، دلم آرام می گیرد هنگامی که از دوری کربلا در وجودم غمی نهفته می شود.

حمل این تربت پاک، در مصونیت از خطر و بلا موثر است.

دلم می لرزد!

به روی این تربت بود که دخترکان از گوش هایشان خون جاری بود و پاهایشان آبله زد.

چه کسی دلش می آید تربت آقایش را کنار مال دنیا بگذارد، اگرچه بنابر روایات، باعث رونق کار و تجارت می گردد، لیکن دیدگاه من این است که حسین برای قلب و روح و جان است و لاغیر...

این تربت حسین است که با آن کام کودکان را برمی دارند.

نمی دانم آن روزی که فرزندی از حسین در کربلا متولد گشت ارباب کامش را با تربت برداشت یا نه...

شاید اصلا به آن مرحله هم نرسید.

نپرس چرا؛ که داغ داستان این کودک به مراتب سوزناک تر از علی اصغر است.

این چه تربت مقدسی است که حتی موجب امان برای میت هم می شود؟

از تولد تا مرگ با حسین بودن چه زیباست.

در کربلا مردن، افتخاری بس بزرگ است که نصیب هر کسی نمی شود.

و چه سعادتی است دفن شدن در زمینی که میتش بدون حسابرسی داخل بهشت می گردد.

و این تربت مقدس است که هدیه ی درخواست شده از سوی حوریان بهشتی است.

چرا چنین نباشد وقتی پیش از شهادت حسین، در این زمین، دویست پیامبر و دویست جانشین پیامبر و دویست تن از نوادگان آن ها به شهادت رسیده و در آن دفن شده اند.

...

دست و دلم می لرزد و نمی توانم تربت کنار دستم را بالا بیاورم.

بوییدنش اشک از دیدگان پیامبر و حسین جاری کرده و گویا بوییدن این تربت پاک، یکی از علل گریه است بر حسین...

کربلا سرزمینی حزن انگیز است و آدمی با تمام وجود غم را در این سرزمین حس می کند.

نقطه ی اوج حزن در کربلا، هنگامه ای است که نزدیک قبر حسین می شوی و با حزن و اندوه پایین پای حسین را می نگری.

جوان از دست داده ها خوب این داغ را می فهمند و خوب این حزن را درک می کنند.

نگاه تو به قبر فرزند ارباب، لطف و مهرورزی به اوست.

و آیا تو نیز حاضری بر حسین لطف نمایی و مهر بورزی؟!

 

ای فدایی حسین!

این زمین کربلاست و این تو...

میلادت را با آن متبرک کردی.

زندگیت را با آن به ذکر مشغول بودی.

مرگت را با آن راحت نمودی.

این زمین برای من و تو امن و آرام است.

برای من و تو تبرک جستن به خاکش شفاست.

امان از آن لحظه ای که به روی این تربت، با چکمه سینه ی ارباب را لگدمال کردند.

صورت مبارکش را به روی این خاک انداختند و محاسنش را خاک آلود کردند، که از خاک و خونی که با هم مخلوط شد، صورت همچون ماه حسین گل آلود گشت.

ای گونه ی به خاک آلوده...

ای صورت به خون خضاب شده...

ای حسین...

ای حسین...

عاشورا نزدیک است...

ادامه دارد...


برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ بلامانع است.
در غیر اینصورت مشکل شرعی خواهد داشت.


برچسب‌ها: این حسین کیست, فدایی حسین, عاشورا نزدیک است, کربلا, تربت



عدد هجده تو را به کجا می برد؟

خوب دقت کن.

آری...

تعداد شهدای بنی هاشم...

امروز برایت به همین تعداد، از ویژ گی هایی خواهم گفت که خداوند از هنگام بارداری دخت رسول الله، به او ارزانی داشت.

یک: گفته بودیم پیامبر نور و است و علی نور است و فاطمه نور است و حسنین نیز...

و گفته بودیم سر منشأ این نور چیست و از کجاست.

ببین عنایت پروردگار را...

زهرا نور است ولی به هنگام بارداری حسین می فرمود: در شب تاریک نیازی به چراغ نداشتم؛ و پیامبر به او می فرمود:فروغ خاصی در چهره ات مشاهده می شود؛ و نیز بانوی دو عالم می فرمود: در دوران بارداری به حسین صدای تقدیس و تسبیح از او می شنیدم و به هنگام خواب، دو شخصیت نورانی بر من دعا می خواندند.

دو: هر کودکی از این خاندان متولد گشت، خداوند به وسیله ی فرشتگان، میلادش را تبریک و تهنیت می گفت؛ اما این فقط مخصوص حسین است که خداوند با پنج وحی، ولادتش را تبریک گفت.

پروردگار به رضوان، کلید دار بهشت، وحی فرمود که این زیبایی که در بهشت از این پس پدیدار گشته به سبب میلاد حسین است.

به حوریان بهشتی وحی فرمود که خود را به زیباترین زیبایی ها بیارایید و به سبب میلاد سبط رسول، به دیدار یکدیگر روید.

به فرشتگان وحی فرمود که به سبب میلاد حسین، صف کشیده و صدای خود را به ندای سبحان الله و الحمد الله و الله اکبر بلند کنید.

به جبرئیل وحی فرمود به سبب میلاد حسین، نزد پیامبر رفته و او را تهنیت گوید.

و برای بار دوم به جبرئیل وحی فرمود با هزاران گروه از فرشتگان، با بیشترین تشریفات، نزد پیامبر رفته و این تولد را به او تبریک بگویند.

سه: تا کنون با خود اندیشیده ای که نام فرزندت را بر چه معیار و اساسی انتخاب کنی؟

فاطمه از علی پیشی نگرفت؛ علی از پیامبر؛ و پیامبر از خدا...

خداوند نیز این مولود را محترم شمرد و خود نام حسین را بر او نهاد.

چهار: سوگواری بر اباعبدالله، از ابتدای خلقت تا قیام قیامت ادامه دارد.

چنان که در تولد آن حضرت، خداوند به جبرئیل فرمود: بعد از رساندن تبریک، پیامبر را به سبب کشته شدن فرزندش تسلیت بگو.

با خود می گویم: چه میلاد غم انگیزی...

مانند زمانی می ماند که می خواهی بخندی اما غمی در سینه داری که مانع می شود.

پنج: قابله ی حسین نیز تنها مختص اوست و این از عنایات الهی به ارباب است که حوریه ای بهشتی را که برتر از همه ی حوریان بود، با همراهی عده ای دیگر به سوی دخت رسول الله فرستاد.

شش: شفای دل های ما، تربت یار است و چه احترام زیبایی به گاهواره ی حسین عطا شد که شفای دل فطرس پناه بردن به گاهواره ی او بود.

هفت: زهرا(س) به خواب رفته بود که علی(ع) آمد.

گهوراره ی حسین تکان می خورد.

خداوند از احترام به گهواره ی حسین هم دریغ نکرد و میکائیل و فرشتگان دیگر را مسئول تکان دادن آن قرار داده بود.

هشت: چه زیباست نوای لالایی گوش نوازی که کودکان را مست خواب می کند و چه زیباتر است برای کودک علی(ع)...

او تنها کسی بود که جبرائیل به اذن خداوند برایش لالایی می خواند.

نه: انس به شیر مادر، در همه ی کودکان وجود دارد اما نمی دانم این کدامین شرافت بود که حسین از انگشت پیامبر، تغذیه می نمود.

این منتهای وراثت مستقیم از بهترین انسان روی زمین است.

ده: جامه ی زیبایی به حسین ارزانی داشته اند.

پیراهنی از پر جبرائیل...

هدیه ای که خداوند به اربابمان عطا کرد و پیامبر به دست مبارک خویش، بر تن حسین نمود.

آه...

اکنون به یاد آن پیراهنی افتادم که...

یازده: در این دنیا، هیچ قبری قبل از دفن صاحبش زیارت نشده مگر قبر حسین...

و این احترام خاصی است که تمامی انبیا، از آدم تا خاتم، قبر پاک او را قبل از شهادتش زیارت نمودند.

دوازده: انا قتیل العبرات...

این را در ذهنت نگه دار تا روزی برایت بگویم خداوند چگونه بر اشک دیدگان حسین، احترام ویژه ای قرار داد.

سیزده: در آسمان ها و به دست فرشتگان شیشه ای خونین وجود دارد و این خون همان خونی است که فرشتگان در روز عاشورا از قتله گاه حسین با خود برداشتند و این تنها مخصوص ارباب ماست و بس...

چهارده: باز هم می گویم که حسین ما قتیل العبرات است؛ نه تنها خداوند به اشک او شرافت داد، بلکه بر اشک عزادارانش نیز شرافتی عطا نموده که تنها مختص اوست.

یادتان می آید برایتان گفته بودم از آمیخته شدن قطرات اشک هایی که برای حسین می ریزیم با آب حیات؟

پانزده: به مسیر این اشک ها نیز عزتی عنایت شده که غم و اندوه و خواری و ذلت را از آن مسیر دور می کنند.

شانزده: ارزش خاصی برای مجالسی که بر حسین گرفته می شود، از سوی خداوند ارزانی شده که آن نیز بخش خاص خودش را می خواهد برای بیان...

هفده: شفاعتگری دو جایگاه دارد که هر دو جایگاه به حسین ارزانی داشته شده...

شفاعت به هنگام تولد از فرشتگان و شفاعت در قیامت از انسان ها...

هجده: خداوند احترام خاصی به تربت حسین و مکان قبر او عطا فرمود که از بیست و پنج متری تا چهار فرسخی آن، به نسبت نزدیکی به قبر پاک آن حضرت، فضیلت خاصی نهاده شده است. همان گونه که ارباب فرمود:خداوند این نقطه از زمین را به هنگام آفرینش و گسترش زمین، برای خود برگزید و برای آن ویژگی هایی قرار داد.

پرداختن به ویژگی های زمینی کربلا بماند برای دل نوشته ی بعدی...

اما اکنون به تک تک این هجده ویژ گی با چشم دیگری بنگریم:

یک: به اذعان آن شغالان بی حیا، هرچه کار بر ارباب سخت تر می شد و حلقه ی محاصره تنگ تر می گشت، نور چهره ی ارباب، از پس آن همه زخم و خون، نمایان تر می شد.

دو: به هنگام شهادت، فوج فوج فرشتگان می آمدند؛ این بار نه برای تبریک، بلکه به سبب آشفتگی از شهادت حسین...

سه: همانگونه که نام حسین را پروردگار عالمیان بر او نهاد، برای قبض روحش نیز خود اقدام کرد.

چهار: این لطف تنها برای حسین است که در هر لحظه ای از زندگی دنیوی و اخروی، بر حسین سوگواری می شود، حتی به هنگام تلقین که می خوانیم: و حسین شهید بکربلا امامی...

پنج: از غم علی اصغر، چنان عرصه بر حسین تنگ شد که ندا آمد او را به ما بسپار که در بهشت توسط حوریه ای بهشتی از او نگهداری خواهد شد.

شش: هرگاه دلت به دنبال شفاست، حریم ارباب دوای دردت می شود.

هفت: در این باب چه می توانم بگویم جز:

اگر گهواره را پس داده بودند

دلش خوش بود با طفل خیالی

هشت: ای کاش جبرئیل بود تا کودک رباب از صدای دل انگیز لالایی خواندنش، در آن غوغا، لحظه ای چشم بر هم می گذاشت.

نه: زبان آن کسی که از انگشت پیامبر تغذیه می نمود، چنان خشک شده که بی اراده در دهان می چرخد و آن چنان زخم شده که ...

ده: آمدم از پیراهن حسین بگویم. چه گروه پست فطرتی که حتی به لباس تکه تکه شده ای هم رحم نکردند و چگونه توانستند ستر و پوشش را از بدن ارباب برگیرند؟

یازده: سال های سال در پی محو آثار قبر حسین برآمدند و اکنون نیز فرقه ی وهابیت در صدد این هستند تا ان را از بین ببرند، لیکن... هیهات، هیهات...

دوازده: مگر می شود تنها فرزندت اشک بریزد و تو دلت نسوزد و حال آن که حسین دردانه ی خداوند است و ثارالله...

سیزده: اگرچه فرشتگان شیشه ای از خون حسین را در آسمان با خود دارند اما تو نیز به هنگام غروب آفتاب به آسمان نگاه کن؛ این سرخی که می بینی بعد از آن در آسمان پدیدار شد که در عاشورای سال شصت و یک، حسین خونی را که از سینه اش فوران می کرد به آسمان پاشید.

چهارده: کاش اشک های ما باران بود برای آن زمانی که ارباب و خاندانش از تشنگی جگرشان می سوخت.

پانزده: کدام چشمی است که بر حسین بگرید و زهرا آن را از غم نرهاند؟

شانزده: چقدر دلم تنگ محرم شده...

هفده: کارهایت را ارزیابی کن؛ آیا من و تو نیز شامل شفاعتگری حسین می شویم؟

هجده: چقدر در کربلا معجزه دیده ای و آن زمین چگونه ویژگی هایش را به تو نشان داده...؟

 

ای فدایی حسین!

این بار حرفی ندارم تا با تو بگویم.

این بار تلنگری نیست که بر خودمان بزنیم؛ چه بسا تمام حرف هایی که در این باب بیان شد، خود تلنگری بود و حرفی برای من باقی نمانده...

اگر دلت یاری کرد، برایم از لایق بودن یا نبودنت برای شفاعتگری حسین بگو...

برایم از معجزاتی بگو که در کربلا مشاهده کردی...

و این را بدان!

ای کربلا رفته و ای کربلا نرفته...

کل یوم عاشورا و کل ارض کرببلا...

عاشورا نزدیک است...

ادامه دارد...


برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ بلامانع است.
در غیر اینصورت مشکل شرعی خواهد داشت.


برچسب‌ها: این حسین کیست, فدایی حسین, عاشورا نزدیک است, کربلا




پروردگار عالمیان، دنیا را برای مقربانش قرار نداده...

این حدیث را بارها شنیده ای که دنیا بهشت کافر و جهنم مومن است و آخرت جهنم کافر و بهشت مومن؟

اما خالق یکتا از این دنیای فانی سه نعمت را به حسین ارزانی داشته...

شاید بگویی مگر حسین مقرب درگاه خداوند نیست؟

چرا...

لیکن این سه نعمت به سبب آن است که سپاه ملعونین آن ها را از حسین بازداشتند و خداوند آن ها را مختص حسین قرار داد.

علی اصغر به روی دستان مبارک سبط رسول الله در حال پر پر شدن بود.

سیرابش کردند با سه شعبه...

شنیده ام تیرها به زهر آغشته بوده...

مانده ام به انصاف حرمله...

مگر گلوی این نوزاد چقدر است و مگر سه شعبه ی بی زهر کفایت سفیدی زیر گلوی اصغر را نمی کرد؟

بد طینتان، اربابمان را در صحرایی خشک و بی آب وعلف به خاک و خون کشیدند.

اما اکنون به کربلا نظری بینداز.

آبادانی آن چنان در کربلا موج می زند که گویی از ابتدا همین گونه بوده است.

و این عطای خداوند است به دردانه اش، حسین...

و می خواهم برایت بگویم که به اذن الهی، در هیچ برهه ای از تاریخ این آباد کردن و آبادانی از بین نخواهد رفت و همچنان عاشقان کوی حسین، در پی ساخت و ساز این بارگاه خواهند بود تا روز رستاخیز، ان شاالله...

برویم به ایام محرم...

مسیحی و ارمنی و شیعه و سنی و ... صف به صف ایستاده اند با ظرف هایی که به دست دارند.

دانه برنجی کفایتشان می کند.

نذر ارباب، غذا می دهند.

نذر عباس، سقاخانه می زنند.

ارمنی ها شیر نذر علی اصغر می دهند.

نذر رقیه ی سه ساله، گوشواره از گوش دخترکان خود برمی گیرند و برای بازسازی حرمین اهدا می کنند.

آه...

گوش و گوشواره...

 

ای فدایی حسین!

اربابمان تشنه و گرسنه و در دشتی تفتیده در قتله گاه ...

الحق که اکنون تو در کربلا نه تشنه می مانی و نه گرسنه و نه دشتی تفتیده را می نگری، بلکه از الطاف اعطایی به خداوند برای حسین و بارگاهش، چنان آسوده خاطر در کربلا قدم می نهی که آب در دلت هم تکان نمی خورد.

بیا و عهد ببند.

فقط یک عاشورا آب نوشیدن را برای خودت منع کن.

فقط یک عاشورا گرسنه بمان.

و فقط یک عاشورا با پاهای برهنه بر روی همین زمین هایی که خس و خاشاک و خار مغیلان که هیچ، خار هم ندارند راه برو.

مگر رقیه راه نرفت.

چطور می شود یک دختر سه ساله می تواند آب نخورد و گرسنه بماند و از پاهایش خون جاری شود، اما من و تو نمی توانیم؟!

عاشورای 1434 را برای خودت چون عاشورای 61 کن.

شاید بعد از آن، سال ها برای رقیه اشک بریزی.

عاشورا نزدیک است...

ادامه دارد...

برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ بلامانع است.

در غیر اینصورت مشکل شرعی خواهد داشت.


برچسب‌ها: این حسین کیست, فدایی حسین, عاشورا نزدیک است, کربلا


شنبه 1390/11/01 :: 19:36 ::  نويسنده : کربلایی حسنا


شهر یثرب...

وارد می شوی.

خانه ای را می بینی که هجمه ی ماتم آن را در برگرفته...

بانویی را می بینی که از هوش رفته و پیکر بزرگمردی که رخت از دنیای این انسان ها بسته...

سرش در آغوش کسی است که از چهره اش می توانی جلالت و منزلتش را درک کنی.

سوال می کنی.

می گویند: پیامبر رحمت است که دار فانی را وداع گفته و آن شخص علی(ع) پسر عمّ و برادر اوست که سرش را در آغوش گرفته و آن بانوی از هوش رفته دختر رسول خدا(ص) و همسر علی(ع) است.

همانجا بی اراده می نشینی و دست بر سر می گذاری.

یکباره تمام دنیا روی سرت خراب شده...

اشک هایت می ریزد و ...

چند ساعت بعد...

می خواهند بدن مبارکی را غسل کرده و دفن نمایند...

همهمه ای برپاست.

علی(ع) غسل می دهد.

درمی یابی که وصی و خلیفه ی بعد از پیامبر، اوست.

با خود می گویی زمانی که خواست وصیت کند فریاد زدند: «ان الرجل لیهجر»!!!

فریاد زدند: «حسبنا کتاب الله»!!!

نگذاشتند برای چندمین دفعه هم پیامبر(ص)، علی(ع) را وصی خود معرفی کند اما اکنون مشخص شد کسی که او را غسل می دهد، وصی اوست.

نگاه می کنی.

همان عده ای را که بر پیامبر(ص) جری بودند را نمی یابی.

راه می افتی.

سقیفه ی بنی ساعده...



به جرات می توان گفت سرآغاز تمامی مصیبت های اهل بیت، از سقیفه بود.

می بینی که نشسته اند و برای خودشان خلیفه تعیین می کنند.

گویا هفتاد روز پیش را به این سرعت از یاد برده اند که با علی(ع) به عنوان امیرالمومنین بیعت کردند.

با خود می گویی بذار در جهالت خود غرق شوند.

آن جا را نیمه کاره رها می کنی.

کنار خانه ی پیامبر(ص)...

سی و نه سال از رحلت و یا بهتر بگوییم از شهادت پیامبر(ص) به دست آن دو زن گذشته...

تابوتی بر دوش مردانی نورانی است.

سبط اکبر رسول الله، حسن(ع)، به دست همسر ملعونه اش به شهادت رسیده...

به قصد خاکسپاری نیامده اند...

می خواهند طبق وصیتش، برای آخرین بار پیکر مبارکش را کنار قبر رسول الله برای وداع قرار دهند.

زنی مانع می شود.

ناگهان تیرها به سمت تابوت نشانه می روند.

خون تازه از تابوت روان می شود.

به برادرش حسین(ع) سفارش نموده تاب این مصیبت ها را داشته باشد و دست به قبضه ی شمشیر نبرد.

قبرستان بقیع...

غریبانه پیکر تیرخورده ی حسن(ع) را دفن می کنند.

حسین(ع) در غم از دست دادن برادر کمرش خم گشته...

زینب(س) ناله سر می دهد.

چند سال بعد...

به قبرستان بقیع می آیی و ضریحی می بینی با چهار صورت قبر...



و باز چند سال بعد...

قبرستان بقیع را ویران شده می بینی.

چهار قبری را که روزی ضریحی داشتند اکنون بی سایبان و بدون حرم می بینی.

اگر اشکی هم بریزی باید منتظر چوب هایی باشی که به سراغت می آیند.

اهانت را به چشم می بینی و می خواهی فریاد بزنی اما عده ای می گویند: با ظهور منجی موعود مقام و مرتبه ی شیعه برخواهد گشت.


سکوت می کنی و پشت درب قبرستان، چشمانت را به دور از چشم ماموران بارانی می کنی.


شهادت جانسوز پیامبر بزرگ اسلام(ص) و سبط و وصی ایشان حضرت امام حسن مجتبی(ع) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد. 


برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ بلامانع است.

در غیر اینصورت مشکل شرعی خواهد داشت.


برچسب‌ها: حضرت محمد, ص, امام حسن مجتبی, ع, بقیع, مدینه, سقیفه بنی ساعده




بدن ها را دفن می کند.

اما فقط بدن های یاران خودش را...

حسین و یارانش به روی خاک صحرا، عریان و بی کفن می مانند و همدم جسم های چاک چاکشان، خاک است و آفتاب...

کاروان را از قتله گاه عبور می دهند.

نمی دانم چگونه گذشتند.

تنها می دانم که هر کدام ناله ای سر داد، تازیانه خورد.

دست هایشان را بسته اند.

فضای قتله گاه چنان گرفته است که امام معصوم را یارای گذر از آن نیست.

با این وصف تصور کن که آن زن ها و کودکان چگونه بوده اند.

گذاشتند و گذشتند.

اما من و تو می خواهیم همین جا بمانیم.

نگاه کن!

حیوانات صحرا می آیند.

به گمان من و تو از خود شعور و ادراک ندارند.

اما به ناله هایشان دقت کن!

فریاد واحسیناه سر می دهند.

کمی به عقب برگردیم.

به آن زمان هایی که آهویی در این سرزمین با عیسی سخن گفت.

از حسین می گفت.

نظاره کن!

پرندگانی فرود می آیند.

نه برای متلاشی کردن بدن ها؛ (به اندازه ی کافی متلاشی شده بودند)

بلکه برای گستردن بال هایشان به روی پیکر ارباب و یارانش...

گفتم متلاشی کردن، یادم آمد روز قبل انگشتر حسین که نبود هیچ، انگشتش هم نبود.

زینب در قتله گاه به دنبال چه باید می گشت.

پیراهن یا انگشت و انگشتر؟!

حیوانات انسان نما چه کردند با پیکر حسین؟

آیا به راستی آن ها حیوان بودند یا این پرندگان و وحوش صحرا؟!

وقتی سوار ذوالجناح وارد شریعه شد، فهمید اسب تشنه است. آب ننوشید تا اسب بنوشد. اما ذوالجناح پیش نیفتاد و هر دو تشنه بازگشتند.

اینک ذوالجناح به سرعت به طرف خیمه ها می آید.

خبر شهادت حسین را می دهد و لحظاتی بعد جسم بی جانش را پشت خیمه ها می یابند.

در مقام رفیع او همین بس که به تنهایی 40 نفر را به درک واصل کرد.

آیا او یک حیوان بود؟!

سوگند به ان جان های پاک که از بردن نام حیوان برای این ها خجل می شوم.

 

ای فدایی حسین!

تمام کائنات بلا گردان حسین هستند..

روا نیست من و تو از یان چرخ گردون عقب بمانیم.

نمی دانم ما چطور انسان هایی هستیم که از غم ارباب جان نمی دهیم.

نمی دانم این آرامش برای چیست.

اما شاید این آرامش قبل از طوفان است.

شاید من و تو ذخیره ای باشیم برای روز انتقام...

همان انتقام بزرگ...

ظهور نزدیک است...

ادامه دارد...

برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ بلامانع است.

در غیر اینصورت مشکل شرعی خواهد داشت.


برچسب‌ها: این حسین کیست, حسین و جنیان, فدایی حسین, عاشورا نزدیک است, کربلا




از حسین گفتیم و انسان های آزاده ای که با او بودند.

همان هایی که در برابر تیر و نیزه سینه سپر کردند و جانانه دعوت حق را لبیک گفتند و پرکشیدند.

از انسان گفتیم و حسین...

اما مگر نه اینکه عالم و هر چه در آن است، حسینی است؟

گروه جنیان هم در دایره ی عشق حسین منزلگاهی دارند.

دیدند حسین از مدینه خارج می شود.

آمدند پابوسی ارباب...

عرضه داشتند: رخصت ده تا یاری ات کنیم.

فرمود: وعده گاه ما دشت نینوا...

روز عاشورا که دیدند چه رنج و زخم ها را متحمل می شود عرضه داشتند: یابن طاها، قدرت ما توانایی به خاک و خون کشیدن این درندگان را دارد.

ارباب با طمأنینه فرمود: شهادت را برگزیده ام.

گروهی از اجنه، وقتی رسیدند که کار از کار گذشته بود.

جز بدن هایی متلاشی شده و دخترکانی که از گوش هایشان خون جاری بود هیچ ندیدند.

زن هایی را دیدند که معجرشان از خیمه های نیم سوخته بود.

مصیبت چنان عظیم بود که تا کنون توانایی برخاستن از زمین کربلا را نداشته اند.

و چقدر دلت خواهد سوخت اگر بدانی زنان و دختران جن چگونه بر حسین سال های سال گریسته اند و تو ...

بیا با اربابت از باب احساس سخن بگو.

بگو همه چیز را می دانم.

تقدیر الهی تغییر ناپذیر است و چه بسا که خداوند هم در مصیبت تو، با اینکه تقدیر را رقم زده بود، خواست که تغییرش دهد ولیکن خود نخواستی مگر قرب الهی را...

بگو با تمام این ها ای کاش اذن به زعفر می دادی.

گوش های بی گوشواره ی رقیه داغی بر دلم نهاده که بارها آرزو می کنم کاش انتقامش را می گرفتند.

اما آیا کشتن تمام آن ابلیسان، بهای گوش های خونین بانوی سه ساله می شد؟

ای فدایی حسین!

شنیده ای که شیعیان ائمه از باقی گِل ایشان آفریده شده اند؟

شاید ما یاران آن منتقمی باشیم که انتقام الهی یاس سپید حسین را می گیرد!

اما می ترسم.

می ترسم از آن روزی که ما نیز مانند گروه اجنه دیر برسیم.

می ترسم مرام کوفی برگزینیم.

آیا تا کنون اندیشیده ای که چرا مهدی فاطمه ظهور نمی کند؟

آیا مانع ظهورش مهیا نبودن ما برای گرفتن انتقام نیست؟

و شاید...

ظهور نزدیک است...

ادامه دارد...

برداشت از این مطلب با ذکر نام نویسنده و لینک وبلاگ بلامانع است.

در غیر اینصورت مشکل شرعی خواهد داشت.


برچسب‌ها: این حسین کیست, حسین و جنیان, فدایی حسین, عاشورا نزدیک است, کربلا


درباره وبلاگ

خاکستر وجود مرا گر دهند به باد
از اشتیاق رو به سوی کربلا کنم